آرزو دارم
من دیدم تو را
که
لبخند می زدی به احساس های من
من شنیدم که
هزار بار می گفتی دوستت دارم
من احساس کردم
کاملآ احساس کردم
...که دستهای سردم را گرفتی و
!تابستان شدم
...من دیدم،شنیدم،احساس کردم
...من
...!!این فلسفه ی بیدار شدن از خواب،عجیب مرا اذیت می کند

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۸۷ ساعت 8:57 توسط نیلوفر
|